زبانحال حضرت زهرا (س) در غم پدر

ملک الموت مزن شعله به زخم جگرم
وای من گر تومدارا نکنی با پدرم
صبـر کـن سیر ببینم رخ بابایم را
چه کنم سدّ نگاهم شدهاشک بصرم
قسمت این بود که بالای سرش بنشینم
چشم بگشایم و جان دادن او رانگرم
وقت جان دادن خود گفت: مقدر این است
دو مـه و نیم دگر فاطمه را همببرم
ای پدر! مادر مظلومه من یار تو بود
من پس از رفتن تو جان علی راسپرم
با تن خسته و بازوی کبود از مسجد
قول دادم که علی را به سوی خانهبرم
دست از دامن حیدر نکشم یک لحظه
گر بریزند همه اهل مدینه بـه سرم
قسمتاین بود که بعد از تو بمانم بابا
تا که با دادن جان، جان علی را بخرم
به فدایسر یک موی علی باد پدر
گـر میـان در و دیـوار دهد جان، پسرم
جگرت سوخت به هربیت که گفتی «میثم»
اجـر ایـن سـوختنت بـا احـدِ دادگرم

 

/ 0 نظر / 9 بازدید