می روم سمت خـانه

از آسمان آمدم من از سمت عرش یگانه

از آن طرفـها که بامشهرگـز ندارد کرانه

اول بنـا بود چندین و چنـد روزی بمانم

درگوشه ای از مدینه در برهـه ای از زمانه

نزدیک هجده نفس بود عمرم در اینخاک خاکی

یک عمر هجده بهاره یک عمر پیغمبرانـه

می خواستم پربگیرم برگردم آنجـا که بـودم

بالم شکست و نشستم دو ماه در کنج لانه

کردند کاری که هر شب پیش نـگاه مدینه

سر می زدم کوچه کوچه ، درمی زدم خانه خانه

هم دستم از شانه افتـاد هم شانه از دستم افتـاد

تـا که پریشان بمانـد این گیسوی دختـرانه

بالم اگر پربگیردپـرواز از سر بگیـرد

دیگـر نمی ماند از من حتی نشان ِ نشانه

منمال اینجـا نـبودم تـا که در اینجـا بمانـم

از آسمان آمدم من پس می روم سمتخـانه

علیانسانی

/ 1 نظر / 6 بازدید
عاشق کوهستان

با سلام ممنونم از انتخابتون ... آفرین کاش این اشعار رو از زبان خود حاج علی آقا انسانی هم میشنیدم