حضرت رقیه س

وقتی که آمدی به برم نور دیده ام

گفتم که بازهم نکند خواب دیده ام

بابا منم شکوفه سیب سه ساله ات

حالا ببین چه سرخ و سیاه و رسیده ام

خیلی میان راه اذیت شدم ولی

رنج سفر به شوق وصالت کشیده ام

تنها به شوقت این همه محنت کشیده ام

اینرا بدان که بین تو و تازیانه ها

نام تو را به قیمت سیلی خریده ام

در بین این مسیر پر از غصه بارها

از آسمان ناقه چو باران چکیده ام

پایم سرم تمام تنم درد می کند

از بس که زجر در دل صحرا کشیده ام

کم سو شده دو چشم من از ضربه های او

حتی به زور صوت رسا را شنیده ام

از راه رفتنم تعجب نکن که من

طعم بد شکستن پهلو چشیده ام

پاهای من همه پر طاول شده ببین

خیلی به روی خار بیابان دویده ام

چادر ز عمه قرض گرفتم که زیر آن

پنهان کنم ز روی تو گوش دریده ام

بشنو تمام خواهش این پیر کودکت

من را ببر که جان تو دیگر بریده ام

عمه که پاسخی به سؤالم نمی دهد

آیا شبیه مادر قامت خمیده ام؟

پاهای من همه پر طاول شده ز بس

از ترس او میان بیابان دویده ام

 

محمد بیابانی

/ 0 نظر / 4 بازدید